اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

983

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه اگر كسى از ازل تا ابد بر اخلاص خدمت كرد ، باز بدان خدمت چيزى يابد كه با وى سكون آرد ، معبودش آن چيز بوده است نه حق . نفاق را خلاص پنداشته است و شرك را ايمان ؛ تا اندر پنداشت بوده است نه اندر حقيقت . از بهر آنكه اهل حقيقت آنچه كنند نبينند ، و آنچه بينند نكرده باشند ؛ و چو كرده نبينند آن ناديدن خود نيز نبينند . اگر كرده بينند شرك است ، و ناكرده بينند هم شرك است . حقيقت جز تعرى و تبرى نيست . و از اين معنى بود كه رسول عليه السلام اندر دعا گفت : اكلانى كلاءة الوليد . از بهر آنكه وليد را اختيار نباشد و تدبير نه و تصرف نه . و نيز اندر بعضى دعاها آمد كه گفت : بك احاول و بك اصول و با حرف صلت است و چون حرف صفت خود را به صفت وى قايم نتوانست كردن تا از خود تبرا نكرد . و ديگر فصل آن است كه گفت ايشان را بيم و خضوع و ذل و تواضع بيشتر گردد چو كرامتى بيابند ، از بهر آنكه ذل بعد آن داند كه عز قرب يافته است ؛ و درد فراق آن داند كه لذت وصال يافته است . چو نواخت بيند از بيم زوال ذل بيفزايند . و از اين نيكوتر هست ، و آن آنست [ 70 ب ] كه ايشان اين كه يافته‌اند به مايهء ذل يافته‌اند . اگر ذل به جاى مانند مايهء يافته برهانند . اگر ذل به جاى مانند از هر چيزى كه عز بيابى همان چيز نگاه داشتن واجب باشد . چه اصل نواخت ذل آمد ؛ محال باشد اصل به جاى ماندن . و از اين نيكوتر هست ، و آن آنست كه هرچند آنچه يابند به ظاهر كرامت است ، محتمل است كه مكر و استدراج باشد به باطن . چگونه سر بردارد كه ورا از مكر ايمنى نيست . كرامات بيش از آن نباشد كه ابليس را بود . خاتمت قطيعت آمد . و بيشتر از آن بلعم نباشد خاتمت لعنت آمد . اگر ايشان اندر وقت يافتن ذل بيش بردندى ، آنچه يافتند كرامات بودى . چه عز بيش بردند يافته مكر گشت . و اندر زير اين سرى است عجب . و آن آنست كه كرامات حق نيست به غير حق خود را عزيز ديدن از حق ذل بازآرد . لان الحق